پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

ما دو تا
بی تفاوت بودن نسبت به یکدیگر نهایت سنگدلیست ...



!!!!

نیمه های راه بود ، برگشتم ....

و فقط یك تصویر ، از خزان چشمان تو برایم باقی بود ...

وقتی رفتی برگ ها عوض شدند و مهر دروغ روی حرفای صادقانه تو خورد ...

و من باور كردم كه دیگر به تو رسیدن مثل یك رویای كودكانه است .

میان لب های یك مرد كه داخل آینه های گم شده است موج سواری می كنم، شاید بعد از رفتن تو خندید ....!




نویسنده : من و تو تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 نظرات ()

واژه ...

دست به مداد كوكی ام نمی رسد ...

ورق های سفید قلبم ، همگی خط خطی شده اند ...

برای كم آوردن دیر نیست ، اما احساسی به من می گوید : طاقت بیاور ...

نه تلنگری به من میشود ، نه احساسی كه در من عشق را القا كند ! این لحظه ها به یاد مشتی خاطره زندگی ام را كوك می كنم ...

خداوند ! تنها عنصر امید ... و شرمسار از گفتن خواسته ای كه از بینهایت بودن گناه هایم به تعویق می افتد ....

خداوند ! تنها منشا حیات داخل قلب خسته و شكست خورده ی من ....

و عشق ، واژه ی بی رحم زندگی من .... عشق ، اكسیری كه شبیخون زد و تمام هستی مرا در خود فرو برد ...

************************************

ثانیه ها می روند و برگشتی نیست .... من هم همچنان سوار قایقی از وهم برای درك كردن مفهموم زندگی .....




نویسنده : من و تو تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391 نظرات ()

چیزی ...

چیزی نیست ...

فقط كمی تنهایی ...

و تمامی آدم ها را غریب می بینی ...

چیزی نیست ، كمی خیانت را مزه كرده ای و پشت تو پر از خنجرهای نامردی است ...

كمی تحمل كن ... فقط چند قدم بردار ، تا دیار آرامش چیزی نمانده است ...

فكر كنم حالا نوبت حرف شنوی از رهگذری است كه می گفت : اندكی صبر ، سحر نزدیك است ...




نویسنده : من و تو تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 نظرات ()

آدم كشی ...

هر کدام از شما ممکن است یک قاتل بالفطره باشید ! 
در طول زندگی خود قتلی انجام داده اید که نه تنها خود بلکه سایه شک آن بر وجدان همیشه بیدارتان هم نیافتاده باشد !
حتما نیازی نیست که با چاقو در شکم کسی فرو کنید و با روده های لاغرش کرواتی از نفرت ببافید ! ویاکسی را با ماشین زیر بگیرید ، در نهایت مرحمت با کاردک مغز له شده اش را در کاسه سر بریزید. تا بعدا نگوییم بی مغز بود و مرد !

برای قاتل بودن ، نباید گلوله بر وسط ابرو یا بر قلب سیاه کسی زد و در حالی که روی کاناپه دراز کشیده اید با یک نخ سیگار روشن ، نگاه سردی بر جان کندن آن مرحوم کنید!
برای کشتن کسی نیازی نیست به بهانه زنده کردن خاطرات شب بارانی او را به لب پنجره طبقه هزارم ببرید و از پشت هلش بدهید یا اینکه در قهوه اش سم بریزید و تلخی سم را به مرغوب بودن قهوه نسبت دهید ! بالای سرش بایستیم و بالا و پایین پریدنش را نگاه کنیم !

نه

برای کشتن هیچ یک از روش های فوق و دیگر روش ها نیازی نیست !
آنگاه که حرفی را میزنید .. پرتاب کلمه ای از دهانتان برای داشته هایی که عزت و جلال را در مقابل نداشته های شخصی دیگر برای شما به ارمغان می آورد !
زبانتان میتواند دستی برای دوختن لباس کفنی باشد .

آنگاه که با چشمانی باد کرده به پایین نگاه میکنید وبا حرکات خود هوای اطراف را جابه جا میکنید و .... کسی را میکشید که خبر ندارید !

به هر حال روشها زیاد هستند برای کشتن و یا نابود کردن انسان ها ، روشهایی وحشیانه تر از آن ها که بهشان اشاره کردم . 

کمی در خود تامل کنید .

راستی ! چند نفر را تا به حال کشته اید ؟




نویسنده : من و تو تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 نظرات ()

خوشبختی ....

یك عالمه باران منتظر گونه های من هستند ...

امشب بی چتر دل به قطرات شبنم می سپارم .

خنده دار نیست ...؟! انگار خوشبختی برای بار اول روی زندگی من سایه انداخته ...

و من مالامال از خوشی ، رو به افق جمله ای را نجوا می كنم :

" خدایا ! دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ...."




نویسنده : من و تو تاریخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 نظرات ()

دوباره ....
تقدیم به داداش بنیامین و دل تنهای خودم .....
دوباره می شکنم لای چرخ های زندگی ...
بغض می کنم ؛ اشک میریزم و دوباره طلسمی را لمس می کنم که روی این دیوار ها حاکم شده است...
دیوار هایی که انتظار را امتداد می دهند ، نمی دانم تا کجا اما دیروز رهگذری گفت : تا بی نهایت بی قراری ....!
و می بازم احساس کودکانه ام را به دفتر خاطرات پسرکی که می گفتند دیشب روی ریل قطار عمر پیری اش را خرید و جاودانگی جوانی را به حراج گذاشت .....
کسی شاید نمی داند که امشب فرشته ها روی بال هایم شکسته ام مهمانی دارند .... شاید قبل یک خواب عمیق خنده ی غنچه ای را دیدم که روی لب های کژخیمِ من روی آینه در حسرت شکوفایی است !
شاید کسی ندانست ! شاید امشب سیلاب چشمانم آرزوهای کودکانه ام را بشوید و گلایه ای از گذر زندگی بر لبانم جاری نشود ....
کسی چه می داند ! شاید امشب سراب چشمانت روی گونه هایم نقش ببندد و بی قراری آخرین رقعه ی این دفتر عمر  باشد 
امشب برای فرود تنهایی روی باند قلبم ، غصه هایم را به پیشواز می فرستم .... امشب شاید فرو ریختم و قلعه ی جاودانگی ام را به سربازان سیاهی سپردم .... شاید ....
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
من و یک فانوس از جنس خاموشی و یک دنیا تاریکی .... شاید راه خانه را یافتم .... شاید ....



نویسنده : من و تو تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 نظرات ()

بی طرف ...
چیزی احساس نمی کنم ....
انگار تمام ابرهای بهاری با گونه هایم قهر کرده اند ....
تمام احساساتم لای نامهربانی آدم ها به کام من تلخ می آیند ....
و هنوز مقصر کسی جز من و متهم چیزی جز قلب من نیست ....
****************************************************
بیهوده نیست زندگی کردن ؛ اما گاهی پوچی آن قدر تو را در خود می پیچد که احساس حقارت می کنی هر آن دم که نفس می کشی و به یاد می آوری تو هم همانند آدم های دیگر حق زندگی داری ....
کاش فکر اینکه خود را از عقربه های ساعت آویزان کنی از ذهنت بیرون برود و دوباره دنیای خود را از نو بسازی ....
اما ....
کاش منم همین روزها بفهمم کسی به یاد من نیست و تمام لحظاتی که با آدم ها بودم برایشان جز ابزار تفریح چیز دیگری تلقی نمی شدم ...
من حالا معنی کنایه ها و گلایه های آدم ها رو می خواهم با سکوتم جواب بدهم .....



نویسنده : من و تو تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1391 موضوع : تصویر زندگی نظرات ()

نمی دانم ....
بی تفاوت قدم بر می دارم روی زمین خدا ...
و وجب به وجب از تو و تمام آدم ها فاصله می گیرم ...
شاید دلتنگی هایم مرا به زانو در آوردند اما نفس خواهم کشید میان تمام افکار بیمار آدم ها ....
گذشته ها چیزی مثل خاطره بودند و من هم میان آن ها فراموش شدم ....
شاید حالا کسی ندارم ....
شاید حالا دیگر تنهایی را بهتر لمس می کنم ....
و شاید عذاب وجدان مرا رها نکند اگر قلبم دوباره به یاد بیاورد چیزی به نام عشق تا دیروز در دالان های آن زندگی می کرد ...
و من تمام احساساتم را با آتش بی رحمی و نامهربانی آدم ها می سوزانم ....
حالا مانند یک خشت بی مصرف به فکر سازش با عمر کوتاه خود هستم ...
شاید نباید اینطور شکست می خوردم اما خوشحالم که صداقت یک انسان باعث شد دوباره تمام پل ها را به روی خودم ویران کنم ....



نویسنده : من و تو تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 نظرات ()

دلتنگی....

متن آهنگ جدید دلتنگم از بهنام صفوی

با این که تو از من دلبریدی

زود رفتی رو اشکامو ندیدی

با این که هیچ وقت درکم نکردی

هیچ موقع از دردم کم نکردی

اما برام سخته این جدایی

دلتنگتم این روزها کجایی

نمی دونی همه کس منی

تو نفس منی برگرد کنارم

بیا و حرف دلتو بزن

اما نگو به من دوست ندارم

به خدا بی تو اینجا دیوونه میشم

دیگه برگرد بیا بمون پیشم

شاید منم بی تقصیر نبودم

تو قهر تو بی تقصیر نبودم

غیر از خودت هیشکی رو نداشتم

شاید یکم فرصت کم گذاشتم

اما هنوز عشقت روبرومه

بی عشق تو کار من تمومه




نویسنده : من و تو تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 نظرات ()

هنوز احساسم رو به روی منه ....

زمین می خوردم و بلند می شم ...

دوباره نفس می کشم و برای ماندن در معرکه ی دنیا به کسی پشت نمی کنم ....

شاید سلاح من احساساتم بود و حالا دست خالی در این میدان بزم دنبال عصای کوری می گردم اما هنوز دلم روشنه خدا دستامو بگیره ....

نمی دونم چرا این روزا می خوام گریه کنم برای تمام دقایقی که می خواستم گریه کنم و نتونستم ...

دلم گرفته ....

کاشکی یکی از کوی قلب من رد بشه و بهم بگه :

».............................................«




نویسنده : من و تو تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 نظرات ()


( تعداد کل صفحات: 4 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]



.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به ما دو تا می باشد.
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز